فرعون و شیطان

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و درحضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن. فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد. فرعون پرسید کیستی؟
ناگهان دید که شیطان وارد شد. شیطان گفت خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. (lol)
سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد. بعد خطاب به فرعون گفت: من با این همه توانایی، لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟ پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون پرسید: چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده نشوی؟
شیطان پاسخ داد: زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید!!!

اساس زندگی زرتشت پیامبر

از زرتـشت سئوال کردند:
زندگی خود را بر چند اصل استوار کردی؟
فرمودند:
1. دانستم کار مرا ديگری انجام نمی دهد، پس تلاش کردم.
2. دانستم که خدا مرا می بيند، پس حيا کردم.
3. دانستم رزق مرا ديگری نمی خورد، پس آرام شدم.
4. دانستم پايان کارم مرگ است، پس مهيا شدم.

شیطان و بهشت و …

با علاقه مفرطی که بنده به این موجود دارم …

مگر وقتی شیطان به آدم سجده نکرد، خدا او را از بهشت بیرون نکرد؟

پس چطور توانسته دوباره وارد بهشت بشود و آدم و حوا را گول بزند تا سیب را بخورند؟

!بر همه ی موحدان واضح و مبرهن است که شیطان رجیم است و رانده شده از بهشت

پس هنگام گول زدن در بهشت چه غلطی میکرده؟

چند بار بگم که اینا داستاااااانه…..

جواب اون آدم فهمیده و باسواد و مطالعه کنی که کامنت گذاشته بود

کامنت آقای باسواد

با سلام به شما که نمی دانید وعلم ندارید و بدون علم سخن می گید. اولا وقتی شیطان رانده شد از درگاه مقربان الهی و عرش عظیمش رانده شد و نه از بهشت ثانیا از خدا اجازه خواست با انسانها دشمنی و عداوت کند و خدا به منظور امتحان انسانها این اجازه را به او داد و شما برادر من بروید کمی مطالعه بفرمایید تا فرق جایگاه مقربان درگاه الهی ورحمت الهی و جایگاه پایین تر از آن که بهشت است را بدانید و همچنین خود را دستاویز شیطان نفرمائید.

جواب من بی سواد و بی ادب

همون که شما با چشمان کاملا بسته دانشمندید برای جامعه ای که شما رو پذیرفته کفایت می کنه و نیازی نیست که من بیش از این به مطالعه! اونم به سبک کورکورانه و ابلهانه شما ادامه بدم

و اگر من دستاویز شیطانم به شما هیچ مربوط نیست. شما نباش و به خودت هم بیش از این فشار نیار، خوبیت نداره …
آقای با سواد
سوره حجر و اعراف و ابراهیم رو بخون
اما نه اینطوری که تا حالا خوندی
…برو پیش یکی که چشاش باز باشه و واست توضیح  بده که بفهمی خوب

هفت شهر عشق عطار نیشابوری

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

گفت ما را هفت وادی در ره است————-چون گذشتی هفت وادی،درگه است
وا نیامد در جهان زین راه کس————-نیست از فرسنگ آن آگاه کس
چون نیامد باز کس زین راه دور————-چون دهندت آگهی ای ناصبور؟
چون شدند آن جایگه گم سر به سر————-کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟

وادی اول:طلب

ملک اینجا بایدت انداختن————-ملک اینجا بایدت درباختن
در میان خونت باید آمدن————-وز همه بیرونت باید آمدن
چون نماند هیچ معلومت به دست————-دل بباید پاک کردن از هرچه هست
چون دل تو پاک گردد از صفات————-تافتن گیرد ز حضرت نور ذات

وادی دوم:عشق


کس درین وادی بجز آتش مباد————-وان که آتش نیست عیشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود————-گرم رو و سوزنده و سرکش بود
عاقبت اندیش نبود یک زمان————-درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان

وادی سوم:معرفت


چون بتابد آفتاب معرفت————-از سپهر این ره عالی صفت
هر یکی بینا شود بر قدر خویش————-بازیابد در حقیقت صدر خویش
سر ذراتش همه روشن شود————-گلخن دنیا بر او گلشن شود
مغز بیند از درون نه پوست او————-خود نبیند ذره ای جز دوست او

وادی چهارم:استغنا


هفت دریا یک شَمَر اینجا بود————-هفت اخگر یک شرر اینجا بود
هشت جنت نیز اینجا مرده ای است————-هفت دوزخ همچون یخ افسرده ای است

وادی پنجم:توحید


رویها چون زین بیابان درکنند————-جمله سر از یک گریبان برکنند
گر بسی بینی عدد، گر اندکی————-آن یکی باشد درین ره در یکی
چون بسی باشد یک اندر یک مدام————-آن یک اندر یک ، یکی باشد تمام

وادی ششم:حیرت


مرد حیران چون رسد این جایگاه————-در تحیر ماند و گم کرده راه
گر بدو گویند”مستی یا نه ای؟————-نیستی گویی که هستی یا نه ای؟
در میانی یا برونی از میان؟————-برکناری یا نهانی یا عیان؟
فانیی یا باقیی یا هردویی؟————-یا نه ای هردو ، تویی یا نه تویی؟”
گوید:”اصلا می ندانم چیز من————-وان “ندانم” هم ندانم نیز من
عاشقم اما ندانم بر کیم————-نه مسلمانم نه کافر پس چیم
لیکن از عشقم ندارم آگهی————-هم دلی پر عشق دارم هم تهی”

وادی هفتم:فقر و فنا


بعد از این وادی فقر است و فنا————-کی بود اینجا سخن گفتن روا
عین وادی فراموشی بود————-گنگی و کری و بیهوشی بود

خدا ، نقره ، انسان – درسی ای از انجیل

در Malachi آیه 3:3 آمده است:

«او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.»

این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند. همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت. وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می‌کرد، دید که او قطعه‌ای نقره را روی آنش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که:

برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود.


زن اندیشید: “ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم”.

بعد دوباره به این آیه که می‌گفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقره‌کار پرسید: آیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او (نقره کار) باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟

مرد جواب داد: بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.

زن لحظه‌ای سکوت کرد.

بعد پرسید: «از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟»

مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.»

نتیجه اخلاقی داستان:

اگر امروز داغی آتش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.

گذری بر اعداد مقدس سه و هفت و نیم نگاهی به طبقه بندی خداوند در انسانها و ادیان

گذری بر اعداد مقدس هفت و سه

از هفت خوان رستم شروع می کنم.

رستم رهروی راه روحانی است و کسی است که هفت شهر عشق را در گذر است بسان هر انسان دیگر ولی بسیار مقتدر و هدفمند و هوشیار.

پهلوان است و این پهلوانی روحانی است که چه بسا دشوارتر است و موانع سهمگین در راه.

هر مرحله از این هفت خوان نماد تزکیه و پالایش روح است برای آن روحی  متعالی شدن را بر می گزیند.

نمونه های آن را در این مثال ها میتوان مشاهده نمود: پیامبر عظیم الشان اسلام و معراج ایشان با جسم (که این ماجرا نمادین است و اسرار ژرفی در آن نهفته ) – حضرت علی (ع) و ((فزت و رب الکعبه)) گفتنشان که در آن لحظه حضرت رستگار شد. منصور حلاج و “انا الحق” گفتنش – عطار نیشابوری و هفت شهر عشقش ((هفت شهر عشق را عطار گشت ———- ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم)) و …

از هفت سمبل زیاد است : هفت آسمان – هفت چاکرای اصلی روی بدن – مراسم هفتم فوت شده – هفت گناه کبیره ((1- شکم پرستی 2- آز و طمع 3- تنبلی 4- حسادت 5- خشم 6- غرور 7- شهوت)) و …

خانم آلیس بی لی (Alice Bailey) از اساتید بزرگ علوم روحی و نویسنده کتب بسیار مهم و مرجع در این زمینه، مجموعه کتبی را در رابطه با روانشناسی انسانها از دیدگاه آفریدگار به نگارش در آورده اند که بسیار زیباست و جای بسی تعمق و تفکر دارد. در این کتب انسانها و گونه های روانشناختی آنها به هفت شاخه تقسیم می شود که در خور توجه است.

تمام ترکیبات ممکن از سه صفت قدرت و عشق و هوشمندی برابر هفت است به گونه ای که:

1-     قدرت 2- عشق 3- هوشمندی 4- قدرت و عشق 5- قدرت و هوشمندی 6- عشق و هوشمندی 7 – قدرت و عشق و هوشمندی

به گفته ایشان هر انسان در یکی از این شاخه ها قرار می گیرد و دارای خصوصیات خاصی است که با دانستن آنها می تواند به رسالت روح خویش پی برده و پله های تعالی را تا رسیدن به پروردگار سریعتر و دقیقتر طی نماید.

سال ها فکر من این است و همه شب سخنم—– که چرا غافل از احوال دل خویشتنم ؟

از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود ؟—— به کجا می روم آخر ؟ ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا——-با چه بود است مراد وی از این ساختم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک——-چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

تمام ادیان الهی و نیز ایشان برای درک و فهم عظمت پروردگار، سه درک یا صفت متفاوت و مجزا را آورده اند تا برای من و امثال من قابل فهم باشد صرفا در جهت نیل به هدف. در زیر جدولی تهیه کرده ام  که مطالعه آن مفید فایده است.

دین (آیین) قدرت الهی عشق الهی هوشمندی الهی
اسلام صفات جلالیه صفات جمالیه صفات مشترک (در هر دو بخش می گنجد)
مسیحیت پدر پسر روح القدس
هندو شیوا ویشنو براهما
تئوسوفی Divine Power Divine Love Divine Intelligence
یهودیت * شاخه سمت راست درخت شاخه سمت چپ درخت شاخه وسط درخت
زرتشت کردار نیک گفتار نیک پندار نیک

*حکمت کابالا منسوب به این دین است که بر اساس تاریخ و گفته برخی فرق، این حکمت متعلق به این دین نبوده و فقط گستراننده آن هستند. کابالا درخت زندگی است که 3 شاخه و 11 برگ دارد که شرح آن در این وادی نمی گنجد.

در اصل تمام ادیان خدای واحد را پرستش می کنند و برای راهنمایی و درک بیشتر ذات لایزال و قدرت و عشق و هوشمندی بی منتهای هستی که بود و هست و خواهد بود، شاخه هایی را به این شکل تعریف می کنند.

اسلام دین اعتدال است و برای همین کاملترین و آخرین دین محسوب می شود. یهودیت نمادی از قدرت الهی بود (حضرت موسی پس از درگیری با سرباز فرعون و پرت شدن سرباز از بلندی به صحرا رفت و در آنجا به مقام پیامبری رسید) مسیحیت نماد عشق الهی بود که حضرت عیسی به شفاگری و مهربانی به مردم می پرداخت (وقتی به گوش حضرت سیلی زدند رویشان را برگرداندند و فرمودند طرف دیگر) و اما اسلام : زیبایی و اقتدار تعادل را به ارمغان آورد. بخشش و قصاص. میتوانی قصاص کنی ولی اگر ببخشی تو را خواهند بخشید. (علی (ع): یاران مبادا ابن ملجم گرسنه یا تشنه بماند) یا (امام حسین (ع) در سن 5 سالگی برای کوفیان به درگاه خداوند دعا کردند که برایشان باران ببارد و به ایشان فرمودند هر چند که شما آب را بر ما خواهید بست ولی فردا صبح در کوفه باران می بارد.)

تمام ادیان را شامل شد و حجت را بر خلق خدا کامل کرد.

و اما دشمنان ادیان که نام دین برایشان فرقی ندارد و صرفا مخالفت و عداوت خود را در راه تخریب آن مسیر روحانی به نمایش می گذارند. کتب به ظاهر مستدل و قدیمی و مشهوری که حتی بزرگان به ظاهر مسلمان نیز آنان را تایید می کنند و اراجیفی را به خورد مردم می دهند که باعث تحقیر دین و تشدید عداوت علیه آن می گردد.

خداوندا ما را به رحمت خودت همانگونه که تا کنون بوده ببخش.

و این موارد نمونه هایی از قدرت و دلایل تقدس اعداد هفت و سه است. امید است که مقبول افتد.

شهروز فرهمند

اوایل شهریور 89