داستان ديو وسليمان از زبان دکتر الهی قمشه ای

 

دکتر الهی قمشه ای می فرماید 

یکی از جذاب ترین تعبیرات ” نفس و عشق ” ، قصه دیو و سلیمان است که از دیرباز در ادب پارسی به اشاره و تلمیح از آن یاد شده است .
قصه چنین است که سلیمان فرزند داود ، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام ، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود ، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند  . این دیوان ، همان لشکریان نفسند که اگر آزاد باشند ، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند ، خادم دولتسرای عشق شوند.

روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت . دیوی از این واقعه باخبر شد . در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد . کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند و بر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند . ) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد و از ماجرا خبر یافت ، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته ، دیوی بیش نیست . اما خلق او را انکار کردند . و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و درعین سلطنت خود را ” مسکین و فقیر ” می دانست ، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.

دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود ، چه غم دارد؟
حافظ

اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد ، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد ،
آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند . چون مدتی بدینسان بگذشت ، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند :

که زنهار از این مکر و دستان و ریو
به جای سلیمان نشستن چو دیو

و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و درکمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ :

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل ، دیو سلیمان نشود
و
بجز شکر دهنی ، مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی

و به زبان مولانا :

خلق گفتند این سلیمان بی صفاست
از سلیمان تا سلیمان فرق هاست

و در این احوال ، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت . روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا ، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد . سلیمان به شهر نیامد ، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی ، بیرون شهر است . پس در سیزده نوروز بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند . و این روز ، بر خلاف تصور عامه ، روزی فرخنده و مبارک است و به حقیقت روز سلیمان بهار است . و نحوست آن کسی راست که با دیو بسازد و در طلب سلیمان از شهر بیرون نیاید .

و شاید رسم ماهی خوردن در شب نوروز ، تجدید خاطره ای از یافتن نگین سلیمان و رمزی از تلاش انسان برای وصول به اسم اعظم عشق باشد که با نوروز و رستاخیزبهار همراه است و از همین روی ، نسیم نوروزی نزد عارفان همان نفس رحمانی عشق است که از کوی یار می آید و چراغ دل را می افروزد :

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بیفروزی

ما همه فاني و او پا برجاست.. عشق را مي گويم.. بي گمان عشق خداست

 

 

 

 

عقابها و غازها – وین دایر

شاهکاری است بی بدیل. شما هم لذت ببرید همانگونه که من. جمله به جمله متن پایین که از دکتر وین دایر هست ارزش خوندن و تعمق بیش از 1000 بار رو داره. بخونید اینقدر تا تبدیل به رفتار بشه…

توی زندگی ، تفاوت آدم ها در نگاهشون به زندگی ، به اندازه تعداد اونهاست . همون طور که صورت ها و ظاهر ادم ها با هم فرق داره ، در افکار و رفتارشون با هم تفاوت دارن .

توی این دنیا از بچگی ،به ما تعلیم داده می شیم و قوانینی برای ذهن بی برنامه و خالی ما وضع میشه که از طرف خانواده ، دوست ، مدرسه و اجتماع خودآگاه ، نا خودآگاه ، مستقیم، یا غیرمستقیم، ارادی و غیرارادی در مغز کوچیک ما جا گرفته که پاک کردن و از اول نوشتن قوانین اراده فولادی و تمرین خیلی زیادمی خواد .

توضیح: به این حالت و برنامه ریزی در علوم روحی میگن Human Machine. یعنی اینکه ما تبدیل به یه ماشین می شیم (شدیم) که با هر عملی یه عکس العمل خاص از ما سر میزنه. اساتید برای تغییر این حالت تلاش بر تکراری نبودن عکس العمل ها یا در اصل «تعریف نشدگی در عکس العمل» می کنند. یعنی طوری که شخص مقابل شما در زمان انجام عملی در ارتباط با شما نتونه حدس بزنه یا بفهمه که چه عکس العملی قراره که رخ بده. (و از اصول افسونگری است و بسیار مشکل است که در تعادل انجام شود!)

دکتر وین دایر در کتاب عظمت خود را دریابید بحث جالبی می گه :

می گه ادم ها دو دسته هستند غاز ها و عقاب ها:

»هرگز نباید عقاب ها رو به مدرسه غازها فرستاد.

»نباید افکار دست و پا گیر غازها فکر عقاب ها رو مشغول کنه.

»کسی که مثل غاز هست و تعلیم داده شده نمی تونه درست پرواز کنه و به خار و خاشاک گیر می کنه که مانع پروازش می شه . ولی…

»عقاب رسالتش اوج گرفتنه.

»عقابی که مثل غاز رفتار می کنه از ذات خودش فرار می کنه .
بدترین چیز ندونستن قوانین عقاب هاست . این که ندونیم چطوری عقاب باشیم .

* غازها همه مثل هم فکر می کنند و همیشه هم ادعا می کنند که درست فکر می کنند . افکارشون کپی شده هست و اصلا خلاقیت نداره . اکثر مواقع هم همگی با هم به نتایج یکسان می رسند چون دقیقا مثل هم فکر می کنند .

عقاب ها می دونند زمانی که همه مثل هم فکر می کنند در واقع اصلا کسی فکر نمی کنه .

* غازها همیشه می دونند غاز دیگه چطوری زندگی کنه بهتره ! هر کسی جای کس دیگه تصمیم می گیره . برای همین اکثر یا دیر به بلوغ (فکری – جنسی – احساسی) می رسن و یا اصلا بالغ نمی شن .

عقاب ها به خلاقیت ذهن هر کس اعتقاد دارن و در زندگی ماهیگیری به فرد یاد می دن و نه ماهی . در محله عقاب ها هر کسی جای خودش باید فکر کنه و کسی مسئولیت زندگی کس دیگه رو به عهده نمی گیره .

* غازها از جسمشون بیش از حد کار می کشن و تمام توان داشته و نداشته رو به کار می گیرن و به نتایج دلخواه نمی رسن .

عقاب ها اول تمام جوانب کار رو در نظر می گیرن ، باتوجه به تجارب قبلی و برنامه ریزی های ذهن خلاقشون تصمیم می گیرند و بعد شروع به کار می کنند . عقاب ها ایمان دارند که تلاش جسمی به تنهایی اصلا برای کار کافی نیست .

* غازها حریم شخصی ندارند و بارها و بارها وارد حریم خصوصی عقاب ها می شن چون حرمت ندارند .

عقاب ها به حریم شخصی هر فردی احترام می زارن و قاطعانه به افرادی که وارد حریم خصوصی اونها می شن تذکر می دن .

* غازها باید همه رو راضی نگه دارند و تمام تلاششون رو در روابط می کنند که همه انسان ها ، تک به تک از اونها راضی باشند . به جای انجام وظایف و رسالت خودشون ، رضایت همه اطرافیان رو با هر زحمتی شده به دست می یارن چون اگر به دست نیارن احساس خلا می کنند ..

عقاب ها می دونند که به دست اوردن رضایت همه افراد امکان نداره و نیمی از مردم همیشه با نیمی از افکار اونها مخالفند و این وظیفه یک عقاب نیست که مخالفانش رو راضی نگه داره .

* غاز نه نمی گه و همش شاکی هست که چرا باید اینهمه به دیگران توجه کنه .

عقاب در مواقعی که لازم هست ، به راحتی نه می گه .

* غاز شرط اول ارتباط رو صمیمیت بیش از حد می دونه .

عقاب شرط اول ارتباط رو احترام متقابل می دونه .

* غاز نمی خواد باور کنه که دشمنی داره .

عقاب می دونه که باید دشمنش رو ببخشه ولی بهش اعتماد نمی کنه .

* غاز از تجربیات درس نمی گیره و فقط آزار می بینه .

عقاب بعد از گذروندن سختی مسئله ، به فکر پذیرش مسئله و درس های ممکنه هست ..

* غاز از دلش هیچ وقت حرف نمی زنه ..

عقاب با دلش زندگی می کنه .

* غاز یا احساسیه و یا منطقی .

عقاب می دونه که در دورانی از زندگی باید مغز رو پرورش و ورزش دارد و در دورانی دیگه باید دل رو نوازش داد و به حرف های دل بها داد .

* غاز اشتباه نمی کنه .

عقاب می دونه اگر هیچ وقت اشتباهی نکرده ، دلیلش اینه که اصلا دست به عملی نزده .

* غاز جای دیگران زندگی می کنه ..

عقاب می دونه که باید به دیگران کمک کنه ولی جای کسی نباید زندگی کنه چون تجربه خود بودن رو از اون فرد گرفته .

* غاز همیشه همه کار می تونه انجام بده .

عقاب می دونه چه کارهایی رو می تونه انجام بده و چه جایی باید اعلام کنه که از عهده اون بر نمی یاد .

* غاز همیشه مجبوره .

عقاب همیشه مختاره و اگر به جبر روزگار مجبور شد کاری رو انجام بده ، می پذیره و می گه : ترجیح می دم این کار رو انجام بدم .

* زمان غاز تفریح مشخص نیست .

عقاب برای تفریحش برنامه ریزی می کنه و می دونه که فاصله خالی این نت تا نت بعدی در موسیقی ، دلیل دل نشین بودن اون هست .

* غاز همیشه ناراضیه و شاکی و همیشه در حال شناخت عامل این بدبختی هست .

عقاب همیشه راضیه و می دونه هر سختی هم پایانی داره . عقاب باور داره ان مع العسر یسرا .

* غاز عبادت عادتش شده .

عقاب تکرار و عادت و روزمرگی رو مرگ دل و پرستش می دونه .

* غاز نسبت به عقاب یا احساس برتری می کنه و یا احساس ضعف .

عقاب باور داره برتری وجود نداره . اصل فقط تفاوت است که باعث برتری کسی بر کس دیگه نمی شه .

* غاز زیاد از مغزش کار می کشه البته بدون بهره وری لازم .

عقاب مفید فکر می کنه و از اشتباهاتش درس می گیره .

* غاز می خواد غاز باشه چون غاز بودن و نپریدن خیلی اسون تر از پرواز و اوج گرفتن هست .

عقاب بر عقاب بودن اصرار داره ، حتی اگر بارها به مدرسه غازها رفته باشه و به خاطر عقاب شدن بهای سنگینی رو بپردازه .

یک نکته کنکوری برای عقاب ها

غازها همیشه می خوان یک عقاب یک جور دیگه باشه ، یک جور دیگه عمل کنه ! براشون ارتباط هیچ وقت کافی و رضایت بخش نیست .

دقت کن : غاز چون خودش رو نپذیرفته و خودش رو درست نمی شناسه ، از تو می خواد که یه جور دیگه عمل کنی ! هیچ وقت براش رضایت بخش نیستی و عملا بهت می گه که براش کافی نیستی چون همیشه یه کاری کم کردی !

سعی کن خودت باشی و بهترین نقش رو داشته باشی (به عنوان دوست – همسر – خواهر – برادر – بچه) ولی سعی نکن که خودت رو مجبور کنی که طبق خواست اون خودت رو تغییر بدی . اون ناراضی به دنیا اومده و از دنیا می ره . از زندگی عقب نیفتی چون قرار نیست که غاز باشی .

عقاب باشید و سربلند

تذکرة الحضرات!

داستان آن شیخ که سالها پیش، یکی مرد دهاتی پسرش را پی تحصیل به یک مرکز علمیه فرستاد که با علم شود، عاقل و هشیار شود، مخزن اسرار شود، با همگان دوست شود، یار شود، همدل و غمخوار شود، خوب و بد زندگی و رسم ادب ورزی و اخلاص بیاموزد و فرزانگی و صدق و صفا پیشه نماید.
پس از چند صباحی پسرک، شیخ شد و  میوه ی بر شاخ شد و پخته شد و خام شد و باد شد و باده شد و جام شد و گِرد و گلندام شد و ثقة الاسلام شد و حجة الاسلام شد و  صاحب صد نام شد و پیش خودش، مرتبه اش تام شد و قبضه ای از ریش به خود نصب نمود و سرش عمامه ی پرپیچ نهاد و شنلی بر تنش انداخت و دمپایی نعلین به پا کرد و سپس عزم وطن کرد که ملای ده خویش شود، خمس و زکات از فقرا و ضعفا، جذب کند، جن و پری از دلشان دفع کند، همدم خانان شود و محرم جانان شود و بار دل مردم نادان شود و این شود و آن شود و با کلک و حیله گری، بر همگان برتری و سروری و سرتری و رهبری و مهتری و بهتری خویش مسلم بنماید.

باری، گویند که در روز نخستین که پسر وارد ده شد، در آن هلهله و ولوله و غلغله و شور و شررها که به پا بود، پدر جَست و دو تا مرغ که در خانه خود داشت به پای پسرک ذبح نمود و  به زنش داد که آنرا بپزد تا که ز فرزندِ سرافراز و خوش آواز و پرآوازه، پذیرایی جانانه نماید. پیش از آغاز غذا آن پسرک خواست که نزد پدر و مادر خود چشمه ای از قدرت علمیِ الهی و توانایی فکری که در او جمع شده بود هویدا بنماید.

چنین بود که از آن پدر و مادر فرتوت بپرسید که در سفره ما چند عدد مرغ نهادید؟ بگفتند که البته دوتا مرغ. پسر جان! چه سوالی است؟ هرآنچیز عیان است چه حاجت به بیان است؟ پسر گفت  که ها! فرق نگاه کسی از اهل خردمندی و فرزانگی همچون من  و یک عده عوام همچو شماها به همین است که از منظر علمی، هرآیینه در این سفره سه تا مرغ سوخاری بنهادید ولی علم ندارید و سپس چند عدد سفسطه و مغلطه و شعبده بازی  کلامی و زبان بازی پی درپی و لفاظی پیچیده و بی پایه به هم بافت، و اینگونه نشان داد که از منظر تحقیقی و تعلیمی و علمی، در آن سفره سه تا مرغ مهیاست، و این از برکت های خردمندی و علم است.

پدر پیر کز آن سلسله الفاظ و عبارات پریشان شده بود، از سخن آخر فرزند خودش شاد شد و گردن پرموی و سِتبرِ پسرش را بنوازید و به او گفت که احسنت بر این حُسن و کرامات تو فرزند که با این سخنِ پر برکت ، مشکل تقسیم دوتا مرغ برای سه نفر یکسره حل گشت.  پس این مرغ برای من و آن مرغ دگر نیز برای ننه ات. مرغ سوخاری شده ای نیز که با علم و کرامات تو اثبات بگردیده، خودت میل نما.. اینچنین بود که آن شیخ، ادب گشت و بدانست که مرغی که از آن علم و کرامات شود ساخته،   جز ضعف دل و سوزش ماتحت،  اثری هیچ ندارد.

کشف شاید جدید در مورد چگونگی ایجاد جهان موازی و اثر پروانه ای در عرض زمان

چند وقت پیش مشغول مطالعه نظریه ریسمان در فیزیک کوانتوم بودم که آن جرقه همیشگی که باعث می شود همیشه به بودنم امیدوار باشم پیدایش شد و باعث شد که نظریه زیر را بنویسم.

تعریف:

تاکیون: تاکیون (از یونانی ταχύς=سریع) به هر ذره فرضی که سرعتی بیشتر از سرعت نور داشته باشد گفته می‌شود. (ویکیپدیا)
خوب! تعریف سرعت بالاتر از نور چندین نظریه را به همراه دارد که یکی از آنها بیان می کند که در صورتی که بتوان سرعتی مافوق سرعت نور داشت می توان اطلاعات را به گذشته ارسال کرد. چون در فرآیندهایی که پیام ها با سرعت بیشتر از سرعت نور حرکت می نمایند، تسلسل وقایع (وقایعی که پیش از وقایع دیگر رخ می دهند) به انتخاب دستگاه مختصات بستگی پیدا می کند، در عین حال ، جهت جریان اطلاعات یعنی اساس بستگی علت و معلول تغییر نمی نماید. البته که این مسئله موجب نقص علیت می گردد.

با توجه به نظریه فوق موارد زیر مکشوف است:

1- اگر ما اطلاعاتی را از زمان حال به گذشته ارسال نماییم، پس حجمی از اطلاعات و دانش که به واسطه گذشت زمان و بدست آوردن تجربه کسب شده است (از زمان گذشته تا حال) را در “یک لحظه (به سمت صفر میل می کند)” به زمان گذشته ای که هنوز انرژی، زمان و هزینه را صرف کسب آن دانش نکرده فرستاده ایم. بنا براین بازده یا کارآیی بالای 100% خواهد شد!

2- زمان حال «ما»، نتیجه زمان گذشته «ما» است بدون این تجربه و دانش فعلی که قصد ارسالش را داریم!. اما اگر این دانش در “لحظه” به گذشته منتقل شود، تصمیم گیریها، نتایج افکار و سرنوشت وقایع با توجه به میزان دانش و تجربه موجود در آن زمان (گذشته) که ما فرستاده ایم تغییر خواهد کرد و به یقین، با توجه به تجارب و دانش اکتسابی ارسالی، نتیجه حاصله پس از طی زمانی که مجددا به زمان حال «ما» برسد نتیجه ی دیگری خواهد بود. «ما» که موجود بودیم و اطلاعات را به گذشته ارسال کردیم. گذشته «ما» هم با توجه به دانش و تجربه بیشتری که از سیکل قبل داشت به یک نتیجه و «ما»ی جدید خواهد رسید. بنابراین:
a.    تعریف اثر پروانه ای در طول و عرض زمان
b.    نحوه تعریف جهان موازی با جهان «ما» که «ما»ی جدید خواهد بود، که البته گامی از «ما»ی قدیمی جلوتر است.
3-    اگر این سیکل ارسال اطلاعات دائما تکرار شود (n  بار)، پس از چندی و در لحظه!، جهان n ام بوجود آمده به مراتب از «ما»ی اصلی پیشرفته تر خواهد بود.

و نظریه Wormhole

روی تصویر کلیک کنید

تفاوتهای بنیادین راهبر و مدیر

Manager Leader مدیر راهبر
1 Directional Inspirational وابسته به هدایت و راهنمایی الهام بخش
2 Demands Respect Commands Respect خواستار احترام احترام به دستورات
3 Presumes Explores فرض می کند و احتمال می دهد کاوش و کنکاش می کند
4 Fixes Blame Fixes Mistake مقصر را درست می کند اشتباه را درست می کند
5 Has Schemes Has Dream نقشه هایی دارد رویایی دارد
6 A Copy The Original یک کپی است اصل است
7 Drives Leads می راند هدایت می کند
8 Doing things Right Doing the Right Things کارهای را درست انجام می دهد کارهای درست را انجام می دهد
9 Standards Values استانداردها ارزشها
10 Motivates Inspires انگیزش الهامات
11 More Transactional More Transcendental بیشتر مادی و تراکنشی است بیشتر معنوی و متعالی است
12 System Centric People centric سیستم محور است مردم محور است
13 Imitates Originates تقلید می کند سرچشمه است
14 Short Term results Long term vision نتایج کوتاه مدت دیدگاههای بلند مدت
15 Creates Fear Creates Confidence ایجاد ترس می کند ایجاد اعتماد به نفس می کند
16 Maintains Develops نگهداری می کند توسعه می دهد
17 Talks a lot Listens a lot زیاد حرف می زند زیاد می شنود
18 Orders Challenges دستور می دهد به رقابت می طلبد
19 Has employees Has followers کارمندانی دارد پیروانی دارد
20 Positional power Personal power قدرت موقعیتی دارد قدرت شخصیتی دارد
21 Production oriented People oriented محصول گراست مردم گراست
22 Professional (IQ) Emotional (EQ) حرفه ای – IQ بالا حسی (نه احساساتی)- EQ بالا
23 Says what to do Shows how to do می گوید که چه کار کن نشان می دهد که چطور انجام بده
24 Tells Asks می گوید می خواهد
25 Can be appointed Should be accepted می تواند که منصوب شود باید که پذیرفته شود
26 Says “I” Says “we” می گوید “من” می گوید “ما”
27 Systematic Charismatic سیستماتیک است کاریزماتیک است
28 Works in the system Works on the system درون سیستم کار می کند روی سیستم کار می کند
29 Knows how Shows how میداند که چگونه… نشان می دهد که چگونه…
30 Says “Something must be done” Says “I must do something” می گوید که اینکار باید انجام شود می گوید من باید این کار را انجام دهم
31 Asks how and when Asks why and what می پرسد چطور و کی؟ می پرسد چرا و چه؟
32 Left brain activities Right brain activities سمت چپ مغز فعالتر است سمت راست مغز فعالتر است
33 People need managers People long for leaders معتقد است که مردم مدیر نیاز دارند معتقد است، مردم به داشتن رهبر مشتاقند
34 Administers Innovates اداره و اجرا می کند نو آوری و ابتکار می کند
35 Gets the best out of resources Organizes the best resources بهترین عملکرد را از منابع می گیرد بهترین منابع را سازماندهی می کند
36 Plans and budgets Change and risks طرح می دهد و بودجه بندی می کند تغییر می دهد و ریسک می کند
37 Drives team members Coaches team members اعضای تیم را به جلو می راند اعضای تیم را رهبری می کند
38 Accepts the current state Challenges the current state شرایط موجود را می پذیرد با شرایط موجود دست و پنجه نرم می کند
39 Delegates responsibility Delegates authority مسئولیت را محول می کند اختیار و قدرت را محول می کند
40 Creates resentment Breeds enthusiasm رنجش و خشم ایجاد می کند شور و ذوق و اشتیاق می پرواند
41 Shows who is wrong Shows what is wrong دنبال مقصر می گردد دنبال ریشه مشکل می گردد
42 Seeks control Seeks commitment بدنبال کنترل است بدنبال الزام و تعهد است
43 Works on Works with روی چیزی کار می کند (خودش را جدا می بیند) با چیزی کار می کند (خودش را با تیم می بیند)
44 Says “Go” Says “let’s Go” می گوید برو می گوید برویم
45 Keeps distant Makes contacts غیر صمیمی و سرد است ارتباطات ایجاد می کند

توضیح: ترجمه های فارسی فوق تا حد امکان با زبان و فرهنگ فارسی انجام شده ولی در برخی موارد به علت عدم وجود ساختار دستوری یا معنی معادل واژه ترجمه ها گویای کنه و عصاره جمله انگلیسی نیست و نمی تواند باشد. در صورت امکان هر دو بخش را مطالعه فرمایید. (مترجم)

دانلود فایل PDF

The Art of War by Sun Tzu – هنر مبارزه

هنر نبرد کهن ترین کتاب در باره ی نحوه ی مبارزه است و به سان ته زو فرمانده ی ارتش پادشاهی وئو در قرن ششم قبل از میلاد مسیح نسبت داده می شود.این کتاب در سیزده فصل نوشته شده است.
و چند نکته مهم و اساسی از کتاب وی:

***وقتی که توان حمله داریم، دشمن باید ما را ناتوان ببیند. وقتی که نیروی خود را بکار می بریم، دشمن باید ما را غیر فعال تصور کند. وقتی که نزدیک هستیم، باید دشمن را به این باور بکشانیم که دوریم. ووقتی که دوریم، دشمن باید تصور کند که در نزدیکی به سر می بریم.

***به جایی از دشمن حمله کن که آماده گی اش را ندارد و در جایی ظاهرشو که انتظارش را نمی کشد.

***اگرخودت و دشمن خودت را بشناسی، در یکصد نبرد هم جای دلواپسی نیست. اگرخودت رابشناسی اما نه دشمنت را، به ازای هر پیروزی شکستی نصیب تو خواهد شد. و اما اگر نه خودرا بشناسی و نه دشمنت را، فروخواهی پاشی

چهل خصوصیت افراد موفق از زبان هایپر

کرایگ هایپر؛ نویسنده، محقق، مقاله نویس، مجری رادیو و تلویزیون و یک سخنران حرفه ای است. در 25 سال گذشته، او با کارهایش به عنوان یک کارشناس حرفه ای موفقیت در حوزه های شخصی و اجتماعی معرفی شده. هاپیر یک سایت هم درباره سخنرانی موثر دارد که در آن نوشته:

1) فرصت هایی را می بینند و پیدا می کنند که دیگران آنها را نمی بینند.
2) از مشکلات درس می گیرند، در حالی که دیگران فقط مشکلات را می بینند.
3) روی راه حل ها تمرکز می کنند.
4) هوشیارانه و روشمندانه موفقیت شان را می سازند، در زمانی که دیگران آرزو می کنند موفقیت به سراغ شان آید.
5) مثل بقیه ترس هایی دارند ولی اجازه نمی دهند ترس آنها را کنترل و محدود کند.
6) سوالات درستی از خود می پرسند. سوال هایی که آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار می دهد.
7) به ندرت از چیزی شکایت می کنند و انرژی شان را به خاطر آن از دست نمی دهند. همه چیزی که شکایت کردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفی بافی و بی ثمر بودن است.
8 ) سرزنش نمی کنند (واقعا فایده اش چیست؟) آنها مسوولیت کارهایشان و نتایج کارهایشان را تماما به عهده می گیرند.
9) وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیت شان استفاده کنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیت شان پیدا می کنند و بیشتر از ظرفیت شان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو کارآمدتری استفاده می کنند.
10) همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی که اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامه ریزی می کنند و فکر می کنند تا وقتی که کارشان را انجام می دهند استرس کمتری داشته باشند.
11) خودشان را با افرادی که با آنها هم فکر هستند متحد می کنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را می دانند.
12) بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می کنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمی گذارند زندگی شان اتوماتیک وار سپری شود.
13) به وضوح و دقیقا می دانند که چه چیزی در زندگی می خواهند و چه نمی خواهند. آنها بهترین واقعیت را دقیقا برای خودشان مجسم و طراحی می کنند به جای اینکه صرفا تماشاگر زندگی باشند.
14) بیشتر از آنکه تقلید کنند، نوآوری می کنند.
15) در انجام کارهایشان امروز و فردا نمی کنند و زندگی شان را در انتظار رسیدن بهترین زمان برای انجام کاری از دست نمی دهند.
16) آنها دانش آموزان مدرسه زندگی هستند و همواره برای یادگیری روی خودشان کار می کنند. آنها از راه های مختلفی مثل تحصیلات آموزشگاهی، دیدن و شنیدن، پرسیدن، خواندن و تجربه کردن یاد می گیرند.
17) همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و توانایی پیدا کردن راه درست را دارند.
18) دقیقا می دانند که چه کاری باید انجام دهند و زندگی شان را با از شاخه ای به شاخه ای دیگر پریدن از دست نمی دهند.
19) ریسک های حساب شده ای انجام می دهند؛ ریسک های مالی، احساسی و شغلی.
20) با مشکلات و چالش هایی که برایشان پیش می آید سریع و تاثیرگذار روبه رو می شوند و هیچ وقت در مقابل مشکلات سرشان را زیر برف نمی کنند. با چالش ها روبه رو می شوند و از آنها برای پیشرفت خودشان بهره می برند.
21) منتظر قسمت و سرنوشت و شانس نمی مانند تا آینده شان را رقم بزند. آنها بر این باورند که با تعهد و تلاش و فعالیت، بهترین زندگی را برای خودشان می سازند.
22) وقتی بیشتر مردم کاری نمی کنند؛ آنها مشغول فعالیت هستند. آنها قبل از اینکه مجبور به کاری بشوند، عمل می کنند.
23) بیشتر از افراد معمولی روی احساسات شان کنترل دارند. آنها همان احساساتی را دارند که ما داریم ولی هیچ گاه برده احساسات شان نمی شوند.
24) ارتباط گرهای خوبی هستند و روی رابطه ها کار می کنند.
25) برای زندگی شان برنامه دارند و سعی می کنند برنامه شان را عملی کنند. زندگی آنها از کارهای برنامه ریزی نشده و نتایج اتفاقی عاری است.
26) در زمانی که بیشتر مردم به هر قیمتی می خواهند از رنج کشیدن و بودن در شرایط سخت اجتناب کنند، افراد موفق قدر و ارزش کار کردن و بودن در شرایط سخت را می فهمند.
27) ارزش های زندگی شان معلوم است و زندگی شان را روی همان ارزش ها بنا می کنند.
28) تعادل دارند. وقتی از لحاظ مالی موفق هستند، می دانند که پول و موفقیت مترادف نیستند. آنها می دانند افرادی که فقط از نظر مالی در سطح مطلوبی قرار دارند، موفق نیستند. این در حالی است که خیلی ها خیال می کنند پول همان موفقیت است. ولی آنها دریافته اند که پول هم مثل بقیه چیزها یک وسیله است برای دستیابی به موفقیت.
29) اهمیت کنترل داشتن روی خود را درک کرده اند. آنها قوی هستند و از اینکه راهی را می روند که کمتر کسی می تواند برود، شاد می شوند.
30) از خودشان مطمئن هستند و به احساسات ناشی از اینکه کجا زندگی می کنند و چه دارند و چه طور به نظر می رسند، توجهی ندارند.
31) دست و دل باز و مهربان هستند و از اینکه به دیگران کمک می کنند تا به خواسته هایشان برسند خوشحال می شوند.
32) متواضع هستند و اشتباهات شان را با خوشحالی می پذیرند و به راحتی عذرخواهی می کنند. آنها از توانایی هایشان خاطر جمع هستند ولی به آن مغرور نمی شوند. آنها خوشحال می شوند که از دیگران بیاموزند و از اینکه به دیگران کمک می کنند تا خوب به نظر برسند بیشتر از کسب افتخارات شخصی شان لذت می برند.
33) انعطاف پذیر هستند و تغییر را غنیمت می شمارند. وقتی وضعیتی پیش می آید که عادت ها و آسایش روزمره شان را بر هم می زند از آن استقبال می کنند و با آغوش باز وضعیت جدید و ناشناس را می پذیرند.
34) همیشه سلامت جسمانی خود شان را در وضعیت مطلوبی نگه می دارند و می دانند که بدنشان خانه ای است که در آن زندگی می کنند و به همین خاطر، سلامت جسمانی برای آنها خیلی مهم است.
35) موتور بزرگ و پرقدرتی دارند. سخت کار می کنند و تنبلی نمی کنند.
36) همیشه منتظر بازتاب کارهایشان هستند.
37) با افراد بدذات و غیرموجه نشست و برخاست نمی کنند.
38) وقت شان و انرژی شان را روی وضعیت هایی که از کنترل شان خارج است صرف نمی کنند.
39) کلید خاموش روشن دارند. می دانند چگونه استراحت کنند و ریلکس شوند. از زندگی شان لذت می برند و سرگرم می شوند.
40) آموخته هایشان را تمرین می کنند. درباره تئوری های عجیب و غریب خیالبافی نمی کنند بلکه واقع بینانه زندگی می کنند.

اخلاق بردگی و اربابی – کارل گوستاو یونگ

کارل گوستاو یونگ (روانشناس شهير سوئيسي و از شاگردان معروف فرويد كه در بحث ناخود آگاه جمعي از هم جدا شدند) فکر مي‌کند که اخلاق دو جور است : اخلاق بردگی و اخلاق اربابی.

اخلاق بردگی یعنی همین چیزی که 90 درصد مردم بهش معتقدند؛ اخلاقی که مي‌گوید در مهمانی‌ها و جمع فامیل لبخند بزن، اگر عصبانی مي‌شوی، خوددار باش و فریاد نزن، وقتی دخترعمویت بچه دار مي‌شود برایش کادو ببر، وقتی دوستت ازدواج مي‌کند بهش تبریک بگو، وقتی از همکارت خوشت نمي‌آید، این را مستقیم بهش حالی نکن،برای این که دوستت، همسرت، برادرت ناراحت نشوند خودت را،عقاید و احساساتت را سانسور کن، برای به دست آوردن تأیید و تحسین اطرافیان،  لباسی را که دوست داری نپوش،اگر لذتی برخلاف شرع و عرف و قوانین جامعه بشری است آن را در وجودت بُکُش و به خاک بسپار، فداکار، مهربان، صبور، متعهد، خوش برخورد و خلاصه، همرنگ و همراه و هم مسلک جماعت باش…
اما اخلاق اربابی، کاملا متفاوت است.افرادی که  به اخلاق اربابی پایبندند، از نظر روانشناسی، آدم‌هایی هستند که به  بالاترین حد از بلوغ روانی رسیده اند و قوانین اخلاقی را نه از روی ترس از خدا و جهنم و قانون و پلیس وهمسر و پدر و مادر و نه به طمع پاداش و تشویق اجتماعی، که برمبنای وجدان خودشان تعریف مي‌کنند. البته وجدان شخصی این افراد، مستقل، بالغ، صادق و سالم است، اهل ماست مالی و لاپوشانی نیست، صریح و بی پرده است و با هیچکس، حتی خودشان تعارف ندارد. بزرگترین معیار خالقان اخلاق اربابی برای اعمال و رفتارشان، رسیدن به آرامش و رضایت درونی است. اخلاق اربابی مرزهای وسیع و قابل انعطافی دارد و هرگز خشک و متعصب نیست.

برای توده‌هایی که مقید و مأخوذ به اخلاق بردگی هستند، اخلاق اربابی، گاه زیبا و تحسین برانگیز، گاهی گناه آلود و فاسد و در اکثر مواقع گنگ و نامفهوم  است.

یونگ مي‌گوید افرادی که به اخلاق اربابی رسیده اند تاوان این بلوغ را با تنهایی و طرد شدگی پس مي‌دهند. آنها به رضایت درونی مي‌رسند ولی همیشه برای اطرفیانشان، دور از دسترس و غیرقابل درک باقی  مي‌مانند.

10 درس بزرگ از استیو جابز


  1. خلاقیت تفاوت بین یک رهرو و رهبر است
  2. معیارتان کیفیت باشد، برخی از مردم در محیط ها به گونه ای که شایسته آنهاست به کار گرفته نمی شوند.
  3. تنها راه انجام دادن کارهای بزرگ این است که عاشق کاری باشید که انجام می دهید. اگر هنوز آن را نیافتید به جستجو کردن ادامه دهید. آرام نگیرید. اگر با تمام وجود تلاش کنید آن را به دست خواهید آورد.
  4. شما می دانید که بیشتر غذاهایی را که میخوریم ما نکاشتیم. ما لباسهایی را به تن می کنیم که دیگران آنها را دوخته اند. ما به زبانی صحبت میکنیم که دیگران آن را گسترش و توسعه دادند و … چقدر فوق العاده است که ما کاری انجام دهیم که به دانش و تجربیات بشریت چیزی اضافه کند!
  5. یک عبارتی در مکتب بودیسم: ذهن شروع کننده. این فوق العاده است که ذهن شروع کننده داشته باشی.
  6. ما  فکر میکنیم که شما تلوزیون تماشا میکنید تا مغزتان را خاموش کنید و وقتی می خواهید آن را روشن کنید با کامپیوتر کار می کنید!
  7. من تنها کسی هستم که میتوانم یک ربع از یک میلیارد دلار را در یکسال از دست بدهم.این خیلی شخصیت ساز است.
  8. من تمام تکنولوژی هایم را با یک بعد از ظهر همراه بودن با سقراط معاوضه میکنم.
  9. ما اینجاییم تا چیزی در جهان ایجاد کنیم. وگرنه به چه دلیلی اینجاییم.
  10. زمان شما محدود است پس آن را هدر ندهید. با عقاید تعصب آمیز به دام نیافتید. با افکار و نظرات دیگران زندگی نکنید. اجازه ندهید صدای دیگر مردم از صدای شما بلندتر باشد و نگذارد که صدای شما شنیده شود. و مهمتر از همه اینکه این اشتیاق را داشته باشید که از قلب و شهود خود پیروی کنید. آنها تا حدودی میدانند که شما واقعا چه میخواهید. بقیه چیزها در رده دوم قرار دارد.

تبریک سال 1390

ولادت بهار پیشکش روح با طراوت و پاک ایرانیان با اصالت

با کلیک روی تصویر یا ذخیره آن می توانید آنرا در ابعاد بزرگتر روی کامپیوتر خود داشته باشید