عقابها و غازها – وین دایر

شاهکاری است بی بدیل. شما هم لذت ببرید همانگونه که من. جمله به جمله متن پایین که از دکتر وین دایر هست ارزش خوندن و تعمق بیش از 1000 بار رو داره. بخونید اینقدر تا تبدیل به رفتار بشه…

توی زندگی ، تفاوت آدم ها در نگاهشون به زندگی ، به اندازه تعداد اونهاست . همون طور که صورت ها و ظاهر ادم ها با هم فرق داره ، در افکار و رفتارشون با هم تفاوت دارن .

توی این دنیا از بچگی ،به ما تعلیم داده می شیم و قوانینی برای ذهن بی برنامه و خالی ما وضع میشه که از طرف خانواده ، دوست ، مدرسه و اجتماع خودآگاه ، نا خودآگاه ، مستقیم، یا غیرمستقیم، ارادی و غیرارادی در مغز کوچیک ما جا گرفته که پاک کردن و از اول نوشتن قوانین اراده فولادی و تمرین خیلی زیادمی خواد .

توضیح: به این حالت و برنامه ریزی در علوم روحی میگن Human Machine. یعنی اینکه ما تبدیل به یه ماشین می شیم (شدیم) که با هر عملی یه عکس العمل خاص از ما سر میزنه. اساتید برای تغییر این حالت تلاش بر تکراری نبودن عکس العمل ها یا در اصل «تعریف نشدگی در عکس العمل» می کنند. یعنی طوری که شخص مقابل شما در زمان انجام عملی در ارتباط با شما نتونه حدس بزنه یا بفهمه که چه عکس العملی قراره که رخ بده. (و از اصول افسونگری است و بسیار مشکل است که در تعادل انجام شود!)

دکتر وین دایر در کتاب عظمت خود را دریابید بحث جالبی می گه :

می گه ادم ها دو دسته هستند غاز ها و عقاب ها:

»هرگز نباید عقاب ها رو به مدرسه غازها فرستاد.

»نباید افکار دست و پا گیر غازها فکر عقاب ها رو مشغول کنه.

»کسی که مثل غاز هست و تعلیم داده شده نمی تونه درست پرواز کنه و به خار و خاشاک گیر می کنه که مانع پروازش می شه . ولی…

»عقاب رسالتش اوج گرفتنه.

»عقابی که مثل غاز رفتار می کنه از ذات خودش فرار می کنه .
بدترین چیز ندونستن قوانین عقاب هاست . این که ندونیم چطوری عقاب باشیم .

* غازها همه مثل هم فکر می کنند و همیشه هم ادعا می کنند که درست فکر می کنند . افکارشون کپی شده هست و اصلا خلاقیت نداره . اکثر مواقع هم همگی با هم به نتایج یکسان می رسند چون دقیقا مثل هم فکر می کنند .

عقاب ها می دونند زمانی که همه مثل هم فکر می کنند در واقع اصلا کسی فکر نمی کنه .

* غازها همیشه می دونند غاز دیگه چطوری زندگی کنه بهتره ! هر کسی جای کس دیگه تصمیم می گیره . برای همین اکثر یا دیر به بلوغ (فکری – جنسی – احساسی) می رسن و یا اصلا بالغ نمی شن .

عقاب ها به خلاقیت ذهن هر کس اعتقاد دارن و در زندگی ماهیگیری به فرد یاد می دن و نه ماهی . در محله عقاب ها هر کسی جای خودش باید فکر کنه و کسی مسئولیت زندگی کس دیگه رو به عهده نمی گیره .

* غازها از جسمشون بیش از حد کار می کشن و تمام توان داشته و نداشته رو به کار می گیرن و به نتایج دلخواه نمی رسن .

عقاب ها اول تمام جوانب کار رو در نظر می گیرن ، باتوجه به تجارب قبلی و برنامه ریزی های ذهن خلاقشون تصمیم می گیرند و بعد شروع به کار می کنند . عقاب ها ایمان دارند که تلاش جسمی به تنهایی اصلا برای کار کافی نیست .

* غازها حریم شخصی ندارند و بارها و بارها وارد حریم خصوصی عقاب ها می شن چون حرمت ندارند .

عقاب ها به حریم شخصی هر فردی احترام می زارن و قاطعانه به افرادی که وارد حریم خصوصی اونها می شن تذکر می دن .

* غازها باید همه رو راضی نگه دارند و تمام تلاششون رو در روابط می کنند که همه انسان ها ، تک به تک از اونها راضی باشند . به جای انجام وظایف و رسالت خودشون ، رضایت همه اطرافیان رو با هر زحمتی شده به دست می یارن چون اگر به دست نیارن احساس خلا می کنند ..

عقاب ها می دونند که به دست اوردن رضایت همه افراد امکان نداره و نیمی از مردم همیشه با نیمی از افکار اونها مخالفند و این وظیفه یک عقاب نیست که مخالفانش رو راضی نگه داره .

* غاز نه نمی گه و همش شاکی هست که چرا باید اینهمه به دیگران توجه کنه .

عقاب در مواقعی که لازم هست ، به راحتی نه می گه .

* غاز شرط اول ارتباط رو صمیمیت بیش از حد می دونه .

عقاب شرط اول ارتباط رو احترام متقابل می دونه .

* غاز نمی خواد باور کنه که دشمنی داره .

عقاب می دونه که باید دشمنش رو ببخشه ولی بهش اعتماد نمی کنه .

* غاز از تجربیات درس نمی گیره و فقط آزار می بینه .

عقاب بعد از گذروندن سختی مسئله ، به فکر پذیرش مسئله و درس های ممکنه هست ..

* غاز از دلش هیچ وقت حرف نمی زنه ..

عقاب با دلش زندگی می کنه .

* غاز یا احساسیه و یا منطقی .

عقاب می دونه که در دورانی از زندگی باید مغز رو پرورش و ورزش دارد و در دورانی دیگه باید دل رو نوازش داد و به حرف های دل بها داد .

* غاز اشتباه نمی کنه .

عقاب می دونه اگر هیچ وقت اشتباهی نکرده ، دلیلش اینه که اصلا دست به عملی نزده .

* غاز جای دیگران زندگی می کنه ..

عقاب می دونه که باید به دیگران کمک کنه ولی جای کسی نباید زندگی کنه چون تجربه خود بودن رو از اون فرد گرفته .

* غاز همیشه همه کار می تونه انجام بده .

عقاب می دونه چه کارهایی رو می تونه انجام بده و چه جایی باید اعلام کنه که از عهده اون بر نمی یاد .

* غاز همیشه مجبوره .

عقاب همیشه مختاره و اگر به جبر روزگار مجبور شد کاری رو انجام بده ، می پذیره و می گه : ترجیح می دم این کار رو انجام بدم .

* زمان غاز تفریح مشخص نیست .

عقاب برای تفریحش برنامه ریزی می کنه و می دونه که فاصله خالی این نت تا نت بعدی در موسیقی ، دلیل دل نشین بودن اون هست .

* غاز همیشه ناراضیه و شاکی و همیشه در حال شناخت عامل این بدبختی هست .

عقاب همیشه راضیه و می دونه هر سختی هم پایانی داره . عقاب باور داره ان مع العسر یسرا .

* غاز عبادت عادتش شده .

عقاب تکرار و عادت و روزمرگی رو مرگ دل و پرستش می دونه .

* غاز نسبت به عقاب یا احساس برتری می کنه و یا احساس ضعف .

عقاب باور داره برتری وجود نداره . اصل فقط تفاوت است که باعث برتری کسی بر کس دیگه نمی شه .

* غاز زیاد از مغزش کار می کشه البته بدون بهره وری لازم .

عقاب مفید فکر می کنه و از اشتباهاتش درس می گیره .

* غاز می خواد غاز باشه چون غاز بودن و نپریدن خیلی اسون تر از پرواز و اوج گرفتن هست .

عقاب بر عقاب بودن اصرار داره ، حتی اگر بارها به مدرسه غازها رفته باشه و به خاطر عقاب شدن بهای سنگینی رو بپردازه .

یک نکته کنکوری برای عقاب ها

غازها همیشه می خوان یک عقاب یک جور دیگه باشه ، یک جور دیگه عمل کنه ! براشون ارتباط هیچ وقت کافی و رضایت بخش نیست .

دقت کن : غاز چون خودش رو نپذیرفته و خودش رو درست نمی شناسه ، از تو می خواد که یه جور دیگه عمل کنی ! هیچ وقت براش رضایت بخش نیستی و عملا بهت می گه که براش کافی نیستی چون همیشه یه کاری کم کردی !

سعی کن خودت باشی و بهترین نقش رو داشته باشی (به عنوان دوست – همسر – خواهر – برادر – بچه) ولی سعی نکن که خودت رو مجبور کنی که طبق خواست اون خودت رو تغییر بدی . اون ناراضی به دنیا اومده و از دنیا می ره . از زندگی عقب نیفتی چون قرار نیست که غاز باشی .

عقاب باشید و سربلند

تذکرة الحضرات!

داستان آن شیخ که سالها پیش، یکی مرد دهاتی پسرش را پی تحصیل به یک مرکز علمیه فرستاد که با علم شود، عاقل و هشیار شود، مخزن اسرار شود، با همگان دوست شود، یار شود، همدل و غمخوار شود، خوب و بد زندگی و رسم ادب ورزی و اخلاص بیاموزد و فرزانگی و صدق و صفا پیشه نماید.
پس از چند صباحی پسرک، شیخ شد و  میوه ی بر شاخ شد و پخته شد و خام شد و باد شد و باده شد و جام شد و گِرد و گلندام شد و ثقة الاسلام شد و حجة الاسلام شد و  صاحب صد نام شد و پیش خودش، مرتبه اش تام شد و قبضه ای از ریش به خود نصب نمود و سرش عمامه ی پرپیچ نهاد و شنلی بر تنش انداخت و دمپایی نعلین به پا کرد و سپس عزم وطن کرد که ملای ده خویش شود، خمس و زکات از فقرا و ضعفا، جذب کند، جن و پری از دلشان دفع کند، همدم خانان شود و محرم جانان شود و بار دل مردم نادان شود و این شود و آن شود و با کلک و حیله گری، بر همگان برتری و سروری و سرتری و رهبری و مهتری و بهتری خویش مسلم بنماید.

باری، گویند که در روز نخستین که پسر وارد ده شد، در آن هلهله و ولوله و غلغله و شور و شررها که به پا بود، پدر جَست و دو تا مرغ که در خانه خود داشت به پای پسرک ذبح نمود و  به زنش داد که آنرا بپزد تا که ز فرزندِ سرافراز و خوش آواز و پرآوازه، پذیرایی جانانه نماید. پیش از آغاز غذا آن پسرک خواست که نزد پدر و مادر خود چشمه ای از قدرت علمیِ الهی و توانایی فکری که در او جمع شده بود هویدا بنماید.

چنین بود که از آن پدر و مادر فرتوت بپرسید که در سفره ما چند عدد مرغ نهادید؟ بگفتند که البته دوتا مرغ. پسر جان! چه سوالی است؟ هرآنچیز عیان است چه حاجت به بیان است؟ پسر گفت  که ها! فرق نگاه کسی از اهل خردمندی و فرزانگی همچون من  و یک عده عوام همچو شماها به همین است که از منظر علمی، هرآیینه در این سفره سه تا مرغ سوخاری بنهادید ولی علم ندارید و سپس چند عدد سفسطه و مغلطه و شعبده بازی  کلامی و زبان بازی پی درپی و لفاظی پیچیده و بی پایه به هم بافت، و اینگونه نشان داد که از منظر تحقیقی و تعلیمی و علمی، در آن سفره سه تا مرغ مهیاست، و این از برکت های خردمندی و علم است.

پدر پیر کز آن سلسله الفاظ و عبارات پریشان شده بود، از سخن آخر فرزند خودش شاد شد و گردن پرموی و سِتبرِ پسرش را بنوازید و به او گفت که احسنت بر این حُسن و کرامات تو فرزند که با این سخنِ پر برکت ، مشکل تقسیم دوتا مرغ برای سه نفر یکسره حل گشت.  پس این مرغ برای من و آن مرغ دگر نیز برای ننه ات. مرغ سوخاری شده ای نیز که با علم و کرامات تو اثبات بگردیده، خودت میل نما.. اینچنین بود که آن شیخ، ادب گشت و بدانست که مرغی که از آن علم و کرامات شود ساخته،   جز ضعف دل و سوزش ماتحت،  اثری هیچ ندارد.

کشف شاید جدید در مورد چگونگی ایجاد جهان موازی و اثر پروانه ای در عرض زمان

چند وقت پیش مشغول مطالعه نظریه ریسمان در فیزیک کوانتوم بودم که آن جرقه همیشگی که باعث می شود همیشه به بودنم امیدوار باشم پیدایش شد و باعث شد که نظریه زیر را بنویسم.

تعریف:

تاکیون: تاکیون (از یونانی ταχύς=سریع) به هر ذره فرضی که سرعتی بیشتر از سرعت نور داشته باشد گفته می‌شود. (ویکیپدیا)
خوب! تعریف سرعت بالاتر از نور چندین نظریه را به همراه دارد که یکی از آنها بیان می کند که در صورتی که بتوان سرعتی مافوق سرعت نور داشت می توان اطلاعات را به گذشته ارسال کرد. چون در فرآیندهایی که پیام ها با سرعت بیشتر از سرعت نور حرکت می نمایند، تسلسل وقایع (وقایعی که پیش از وقایع دیگر رخ می دهند) به انتخاب دستگاه مختصات بستگی پیدا می کند، در عین حال ، جهت جریان اطلاعات یعنی اساس بستگی علت و معلول تغییر نمی نماید. البته که این مسئله موجب نقص علیت می گردد.

با توجه به نظریه فوق موارد زیر مکشوف است:

1- اگر ما اطلاعاتی را از زمان حال به گذشته ارسال نماییم، پس حجمی از اطلاعات و دانش که به واسطه گذشت زمان و بدست آوردن تجربه کسب شده است (از زمان گذشته تا حال) را در “یک لحظه (به سمت صفر میل می کند)” به زمان گذشته ای که هنوز انرژی، زمان و هزینه را صرف کسب آن دانش نکرده فرستاده ایم. بنا براین بازده یا کارآیی بالای 100% خواهد شد!

2- زمان حال «ما»، نتیجه زمان گذشته «ما» است بدون این تجربه و دانش فعلی که قصد ارسالش را داریم!. اما اگر این دانش در “لحظه” به گذشته منتقل شود، تصمیم گیریها، نتایج افکار و سرنوشت وقایع با توجه به میزان دانش و تجربه موجود در آن زمان (گذشته) که ما فرستاده ایم تغییر خواهد کرد و به یقین، با توجه به تجارب و دانش اکتسابی ارسالی، نتیجه حاصله پس از طی زمانی که مجددا به زمان حال «ما» برسد نتیجه ی دیگری خواهد بود. «ما» که موجود بودیم و اطلاعات را به گذشته ارسال کردیم. گذشته «ما» هم با توجه به دانش و تجربه بیشتری که از سیکل قبل داشت به یک نتیجه و «ما»ی جدید خواهد رسید. بنابراین:
a.    تعریف اثر پروانه ای در طول و عرض زمان
b.    نحوه تعریف جهان موازی با جهان «ما» که «ما»ی جدید خواهد بود، که البته گامی از «ما»ی قدیمی جلوتر است.
3-    اگر این سیکل ارسال اطلاعات دائما تکرار شود (n  بار)، پس از چندی و در لحظه!، جهان n ام بوجود آمده به مراتب از «ما»ی اصلی پیشرفته تر خواهد بود.

و نظریه Wormhole

روی تصویر کلیک کنید

تفاوتهای بنیادین راهبر و مدیر

Manager Leader مدیر راهبر
1 Directional Inspirational وابسته به هدایت و راهنمایی الهام بخش
2 Demands Respect Commands Respect خواستار احترام احترام به دستورات
3 Presumes Explores فرض می کند و احتمال می دهد کاوش و کنکاش می کند
4 Fixes Blame Fixes Mistake مقصر را درست می کند اشتباه را درست می کند
5 Has Schemes Has Dream نقشه هایی دارد رویایی دارد
6 A Copy The Original یک کپی است اصل است
7 Drives Leads می راند هدایت می کند
8 Doing things Right Doing the Right Things کارهای را درست انجام می دهد کارهای درست را انجام می دهد
9 Standards Values استانداردها ارزشها
10 Motivates Inspires انگیزش الهامات
11 More Transactional More Transcendental بیشتر مادی و تراکنشی است بیشتر معنوی و متعالی است
12 System Centric People centric سیستم محور است مردم محور است
13 Imitates Originates تقلید می کند سرچشمه است
14 Short Term results Long term vision نتایج کوتاه مدت دیدگاههای بلند مدت
15 Creates Fear Creates Confidence ایجاد ترس می کند ایجاد اعتماد به نفس می کند
16 Maintains Develops نگهداری می کند توسعه می دهد
17 Talks a lot Listens a lot زیاد حرف می زند زیاد می شنود
18 Orders Challenges دستور می دهد به رقابت می طلبد
19 Has employees Has followers کارمندانی دارد پیروانی دارد
20 Positional power Personal power قدرت موقعیتی دارد قدرت شخصیتی دارد
21 Production oriented People oriented محصول گراست مردم گراست
22 Professional (IQ) Emotional (EQ) حرفه ای – IQ بالا حسی (نه احساساتی)- EQ بالا
23 Says what to do Shows how to do می گوید که چه کار کن نشان می دهد که چطور انجام بده
24 Tells Asks می گوید می خواهد
25 Can be appointed Should be accepted می تواند که منصوب شود باید که پذیرفته شود
26 Says “I” Says “we” می گوید “من” می گوید “ما”
27 Systematic Charismatic سیستماتیک است کاریزماتیک است
28 Works in the system Works on the system درون سیستم کار می کند روی سیستم کار می کند
29 Knows how Shows how میداند که چگونه… نشان می دهد که چگونه…
30 Says “Something must be done” Says “I must do something” می گوید که اینکار باید انجام شود می گوید من باید این کار را انجام دهم
31 Asks how and when Asks why and what می پرسد چطور و کی؟ می پرسد چرا و چه؟
32 Left brain activities Right brain activities سمت چپ مغز فعالتر است سمت راست مغز فعالتر است
33 People need managers People long for leaders معتقد است که مردم مدیر نیاز دارند معتقد است، مردم به داشتن رهبر مشتاقند
34 Administers Innovates اداره و اجرا می کند نو آوری و ابتکار می کند
35 Gets the best out of resources Organizes the best resources بهترین عملکرد را از منابع می گیرد بهترین منابع را سازماندهی می کند
36 Plans and budgets Change and risks طرح می دهد و بودجه بندی می کند تغییر می دهد و ریسک می کند
37 Drives team members Coaches team members اعضای تیم را به جلو می راند اعضای تیم را رهبری می کند
38 Accepts the current state Challenges the current state شرایط موجود را می پذیرد با شرایط موجود دست و پنجه نرم می کند
39 Delegates responsibility Delegates authority مسئولیت را محول می کند اختیار و قدرت را محول می کند
40 Creates resentment Breeds enthusiasm رنجش و خشم ایجاد می کند شور و ذوق و اشتیاق می پرواند
41 Shows who is wrong Shows what is wrong دنبال مقصر می گردد دنبال ریشه مشکل می گردد
42 Seeks control Seeks commitment بدنبال کنترل است بدنبال الزام و تعهد است
43 Works on Works with روی چیزی کار می کند (خودش را جدا می بیند) با چیزی کار می کند (خودش را با تیم می بیند)
44 Says “Go” Says “let’s Go” می گوید برو می گوید برویم
45 Keeps distant Makes contacts غیر صمیمی و سرد است ارتباطات ایجاد می کند

توضیح: ترجمه های فارسی فوق تا حد امکان با زبان و فرهنگ فارسی انجام شده ولی در برخی موارد به علت عدم وجود ساختار دستوری یا معنی معادل واژه ترجمه ها گویای کنه و عصاره جمله انگلیسی نیست و نمی تواند باشد. در صورت امکان هر دو بخش را مطالعه فرمایید. (مترجم)

دانلود فایل PDF